رسم سنگزنی (جاق جاقی)
- نوشته شده توسط مدیر
- دسته: تاریخ ، جامعه و فرهنگ
- بازدید: 2595
سنگزنیکه آن را در گویش زفره، «جاق جاقی»(-جق جقی-چقی چقی- چاخ چاخی) گویند، نوعی عزاداری است که روزهای عاشورا ۲۸ صفر-۲۱ رمضان، در زمانهای گذشته انجام میشد.
آلتی که به هم میکوبند دو قطعه چوب خراطی شده به شکل نیم کره است (اگرچه در فارسی سنگزنی خوانند از جنس چوب ساخته شده). بد نیست اضافه کنم در جاهای دیگر این نوع عزاداری مرسوم بوده و هانری ماسه، در
کتاب، «معتقدات و آداب ایرانی»، جلد اول، ترجمهٔ دکتر روشن ضمیر، چاپ ۱۳۵۵ صفحه ۲۱۵-۲۲۰ و ۲۲۷ و ۲۲۸ اشارهای کرده.
مراسم هر شهر و روستایی شاید مختلف بوده. در اینجا مرثیه و نوع عزاداری مربوط به آبادی زفره از بخش کوهپایه اصفهان را میآوریم.
محمد علی رجاء زفرهای (۱۲۸۱ ق-۱۳۶۱ ق) مرثیه سنگزنی مخصوص ۲۸ صفر و ۲۱ رمضان را سروده اما مخصوص عاشورا را نگفته و علت آن همان بوده چنین مرثیهای برای عاشورا و از زمان قدیمتر وجود داشته.
۱-سنگزنان در پیرامون دایرهای که مردان بیست تا هفتاد سالهاند، میایستند و ایستادن آنها طوری است که دوبهدو مقابل دیگری هستند.
۲-مرثیه خوان در وسط دایره میایستد و با خواندن مرثیه و با اشاره و تکان دادن دست سنگزنان را تعلیم میدهد.
۳-طبال (دهلچی) با یک کچک به طبل میکوبد. چند نفر هم علم و کتل ۱ دارند.
۴-مستمعین در صفهٔ (ایوان) حسینیه (تکیه) آبادی نشستهاند.
۵-با خواندن مرثیه توسط ذاکر و زدن طبل در فواصل معین و مرتب، سنگزنان چوبهای یاد شده را در مقابل سینهٔ خود به هم میکوبند. در جاهای معینی از مرثیه سنگزنان به هوا پریده و بالای سر خود بهم میکوبند و به عکس حالت اول و روی محیط دایره میایستند (یعنی در این بار روی آنها به کسی است که بار اول پشت به او بوده است)۲
ای شیعه بیا خود دل از دیده روان کن ۳فریاد و فغان از غم آن تشنه لبان کن یک شمهای از واقعه کرب و بلا را از سوز جگر با غم و اندوه بیان کن از بی کسی و تشنگی آل پیمبر (ص) یادآور و گریان شو و فریاد و فغان کن در تعزیهٔ نور دل احمد مرسل این نظم جهان سوز در آفاق بیان کن
سنگزنان در هر بیتی از اشعار زیر دم بگیرند:
ای وای حسینم صد وای حسینم کز محنت اعدا آن شاه دل افکار آغشته به خود شد بی یار و مددکار لب تشنه و مجروح دل خسته و رنجور نه یار و نه یاور، نه مونس و غمخوار اهل حرم دین مانند اسیران در دست خوارج هستند گرفتار آن دلشدگان را بی هو دج و محمل بر ناقه نشاندند آن قوم ستمکار میگفت سکینه نالان و خروشان این نوع رباعی با دیدهٔ خونبار
سنگزنان در هر مصرعی دم بگیرند:
ای وای وا مصیبتا ما عترت آل مصطفائیم همه در بند به محنت بلائیم همه از جور مخالفان بی شرم و حیا عریان به سوار ناقههائیم همه
سنگزنان در هر نصف مصرعی (هر بیت چهار بار) دم بگیرند:
حسین (ع) بی کس و غریب مانده در بلا و ز غم حسین دیده پربکا یک طرف بود جور کوفیان یک طرف غم خویش و اقربا کز ستم شدند تشنه لب شهید تن به خون طپان سر زتن جدا از جفای آن دشمنان دین نوحهگر شدند آل مصطفی (ص) از فغان آن بی کسان زار شورشی عیان شد به کربلا فاطمه به بر جامعهٔ سیاه یا حسین (ع) کنان گرد خیمهها
در موقعی که ذاکر بحر طویل میخواند، سنگزنان ریز بزنند، یعنی آهسته دو قطعه چوب را به هم بکوبند
با فغان جمله اولاد نبی را چه اسیران همه بی چادر و بی مقنعه بر دست ز کین شمر سگ ناکس بربست به زنجیر گران عابد بی مونس غمخوار آه حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر او را نداریم خبری از پدر (یک جمله ناخوانا) خویشان ستم دیده که تا کرد ز قضا گشت عریان مقتل آن دلشدگان جمله سبکبار خود از ناقه فکندند بشد زینب دلخسته خروشان و ز غم گشت مر ای جان برادر آه حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر
در هر بیتی سنگزنان دم بگیرند:
آه حسینم شهید خنجر
ز ظلم شمر لعین کافر چگونه بینم ز زخم خنجر تن شریفت فتاده از بر سر به آه و زاری فکند خود را به روی نعش امام سرور هزار بوسه به پای آن شه بداد گفتار کهای برادر چه چاره سازم به حال طفلان همه اسیر و غریب و مضطر ز ناله آن فغان برآمد ز جای آل رسول داور
سنگزنان در هر مصرعی دم بگیرند:
ای وای ای وا مصیبتا پیچیده در آن دشت بلا ناله و افغان از زاری و بیتابی فریاد یتیمان دیدند در آن معرکه جسم شه دین را بی سر شده با سایر اجسام شهیدان از سوز جگر آل نبی با دل پر غم کردند بسی گریه بر احوال غریبان آن دم همه را شمر لعین با غل و زنجیر زان وادی غم کرد روان همچو اسیران با جمله سرها چه رسیدند به کوفه خلق از پی نظاره به هر سوی شتابان
سنگزنان در هر مصرعی دو بار (یک بیت چهار بار) دم بگیرند:
حسین از کثرت مردم صد فتنه عموسیان شد از چشم محبان خونابه روان شد از مسلم کچکار نقل است که آن روز بودم که به کوفه فریاد و فغان شد از بهر حریمت در منظر والی بودم که دگر بار غوغا به جهان شد تا اینکه شنیدم با نوحه کسی گفت گلزار امامت امروز خزان شد ز این حرف جگر سوز از خاطر زارم این نوع رباعی هر لحظه بیان شد
دم بگیرند:
ای وای ای وای مصیبتا با آه و فغان ناله در کچکاری خونابه دل روان نمودم جاری تا این که ز خادم این خبر پرسیدم کز چیست بگو تو این فغان و زاری
در هر نیم مصرعی دم بگیرند:
حسین در جواب من خادم این چنین گفت ظاهراً از برای دین شخصی از عرب کرده بد خروج بود با یزید در مقام کین بهر دفه آن لشگر گران برد ابن سعد داشت در کمین کشت جمله را در لب فرات این زمان زره میرسد همان گفتم آن که بود گفت در جواب سبط مصطفی آن شه امین در موقع خواندن بحر طویل آهسته بزنند بحر طویل: کن از اندیشه خادم شده خاموش چه آن رفت زدم بسکه طپانچه به جبین جمله جهان در نظرم گشت سیه آمدم از قصر برون تا سرزمین کوفه چه رسیدم همه مردم پی نظاره سرهای شهیدان به سر راه سیاهی حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر دیدم آن لحظه گردید عیان توپ چهل محمل و هودج که بدیدم که بدی با غل و زنجیر بر آن عابد دلخسته و در پشت شتر گشته بسی عاجز و مضطر وای حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر
دم بگیرند:
وای حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر علیل رنجور اسیر محزون از جسم آن شه روان شده خون بخواند شعری ز حزن و اندوه که ماند مضمون آن غم افزون بگفت کهای بدترین امت ز جاده شرع شدید بیرون رعایت جد ما نکردید چه چاره سازید به نزد بیچون جواب او را چگونه گویید از آنچه کردید به مکر و افسون
در هر مصرعی دم بگیرند:
ای وای ای وای مصیبتا آن روز که حجت به شما جمله تمام است در قصر سقر بهر شما جاه و مقام است زیرا را که بکشتید حسین بن علی را با این که یقین بود شما را که امام است ما را چه اسیران به شترهای برهنه بنشانده و گوییدکه ایام بکام است در کشتن ما عیش نمایید ندانید بر دشمن اولاد علی عیش حرام است با این همه بیداد ندانم که شما را در روز جزا نزد خدا عذر کدام است
سنگزنان دم بگیرند
ای وای حسینم صد وای حسینم آن قوم جفاکار از راه توهم
بر آل پیمبر کردند ترحم دادند به طفلان نان جو و خرما کلثوم دل فکار آمد به تکلم کائن لقمه حرام است بر عترت احمد بگرفت ز اطفال میگفت به مردم کی اهل شقاوت مغرور مباشید یک روز شما را بر ماست تحکم اندیشه نمایید ز آندم که برآریم این نوع رباعی با دست تظلم
دم بگیرند:
ای وای ای وای مصیبتا گوئیم به جد خویش وای کوفیان از آنچه نمودید ز ظلم عدوان زیرا که جگر گوشه او را به تظلم خود کشته خود کنید فریاد و فغان
سنگزنان در هر نیم مصرعی یکبار هم صدا بگویند: حسین
وای بر شما ای ستمگران ز آنچه کردهاید اندرین جهان هیچ امتی این چنین نکرد کز شما به شد در جهان عیان در بلاد کفر ظلم این چنین سر نزد ز کس ای منافقان از حدیث آن بضعه بتول شد ز دیدهها سیل خون روان مرد و زن تمام نوحهگر شدند بر فلک رسید ناله و فغان فاطمه به بر جامه سیاه یا حسین کنان گرد خیمهها
(در موقعی که بحر طویل خوانده میشود آهسته بزنند)
بحر طویل: باز شد شورش و غوغا عظیمی به جهان چون متوجه شدم از دور بدیدم همه سرها به سنانها زده آن قوم ستمکار ولی یک سر پر نور ز صافی که چه رخسار نبی نور از آن بود
آه حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر
و بر زینب چه سرور دین را به سنان با دل پر درد بزد بس که سر خویش بر آن تخته محمل ز رخش خون به زمین ریخت (چند کلمه ناخوانا) عابد بیمار که گوید ز فراق تو مکرر.
آه حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر
در هر بیت سنگزنان دم بگیرند:
آه حسینم شهید خنجر ز ظلم شمر لعین کافر منم یتیم غریب تنها شدم گرفتار به دست اعدا از آنچه دیدم ز گردش چرخ نمیتوانم نمودن انشا هزار لعنت به ظالمانی که ظلم کردند به ما ز عمداً ز ناله آن فغان برآمد ز جان آل رسول دادار ز ناله آن یتیم مظلوم جهان سیه شد چه شام یلدا فغان برآمد ز جان مردم به شهر کوفه فتاد غوغا
دم بگیرند:
ای وای ای وای مصیبتا چون شرح نمایم که در آن روز چها شد هر گوشه عیان واقعه روز جزا شد گفتند همان کوفیان هر که جفا کرد در آل نبی رانده درگاه خدا شد بر شمر لعین لعنت حق باد که از ظلم آن قاتل فرزند رسول دو سرا شد یا رب به حق شاه شهیدان که بیامرز آن را که غمین از غم شاه شهدا شد دیگر ز کرم بخش حسینی صفی را کو بهر حسین واسطه شاکر و علا شد
پانویس:
(۱). کتل:نوعی علم-هانری ماسه در آداب ایرانی جلد اول صفحه ۲۱۱ مینویسد: (عبارت از چوبی دراز که از آنها گلولههایی از پارچه رنگارنگ و کشمیری آویزان بود و مثل چینهای دامن بر روی هم میافتادند...) به گفته او اضافه میکنیم اول چوب را کفن میکنند یعنی پارچه سفیدی میبندند بعد در فاصلههای معین پارچههای الوان را میبندند تا وقتی بالای سر عزاداران چرخ میدهند چین آن نمایان است.
منظور ما علم (-لوا) است اگر چه پارچهای که روی اسب میاندازند و نمایش دهند کتل میگویند.
(۲). هانری ماسه در معتقدات و آداب ایرانی خوب تعریف میکند: (دو تکه چوب میگرفتند و آنها را با آهنگ مخصوص بهم مینواختند و دستهایشان گاهی در ارتفاع سینه قرار میگرفت و گاهی بالای سر...صفحه ۲۱۵ همانجا) اما در صفحه ۲۲۰ همان کتاب یا به اختلاف رسم در شهر دیگری مینویسد: در حالی که در وسط دایره سرگرم رقص هستند.
سیاح اروپائی حرت آنها را اشتباهاً به (رقص) و پیرامون دایره را (وسط) نوشته.
(۳). مصرع (طلیعه شعر) در تمام مرثیههای سنگزنی مخصوص عاشورا و ۲۸ صفر و ۲۱ رمضان یکی است. گاهی یک بیت و در یک جا دو بیت عیناً یکی است.
تعدادی که در یک بیت باید سنگ را بهم بکوبند در اصطلاح آبادی (ضربه) نام دارد. این بیت ۴ ضربه است.
عالم سیاست امروز-ماتم سراست امروز-سر حسین مظلوم-از تن جداست امروز این بیت ۲ ضربه است
چگونه ببینم ز زخم خنجر تن شریفت فتاده بی سر
کلیه حقوق این مطلب متعلق بهپایگاه مجلات تخصصی نورمیباشد.
نظرات (1)
-
مهمان (رسول قادری زفره)
لینکمراسم سنگ زنی یا جاقجاقه(جقجقه) در روستای زفره
قدمت این آیین کهن به دوره تیموری و صفویه میرسد و مردم عزادار روستای زفره در روزهای تاسوعا و عاشورا آن را اجرا میکرده اند
طرز عزاداری به این شکل بوده که
واقعه خوان در وسط می ایستاده و کسانی که میخواستند سنگ زنی کنند دایره وار ایستاده بودند به طوری که دونفر به دونفر رو به هم بوده اند و زمانی که واقعه خوان شروع به خواندن میکرده باهر بند خواندن سنگهای خود را به هم میزده اند و به هوا جسته و برعکس قبل می ایستاده اند یعنی دفعه بعد پشت طرفی بوده که در ابتدا روبروی او بوده
البته باید متذکر شویم چون دو چوبی که مثل پایه گوشکوب بود بدست میگرفتند شبیه سنگ بوده به اسم سنگ زنی معروف شده
به مرور زمان که زنجیر امد این رسم به یادگار ماند و شاید هنوز باشند

نظر خود را اضافه کنید.